🍁برشی از یک کتاب🍁
«کسی میگفت:
با دوستم در مجلسی بودم و سخنران بعد از اتمام سخنرانی همینگونه دعاها را آغاز کرد. دوستم بلند شد که برود.
گفتم بشین دعا تمام شود با هم میرویم.
گفت:
آقا اگر این دعاها بخواهد مستجاب شود نظام عالم به هم میخورد. مگر ممکن است همهٔ مریضها خوب شوند، همهٔ گرسنهها سیر شوند و همهٔ وامداران وامشان ادا شود؟
قرنهاست که مردم این دعاها را میخوانند، ولی نه همهٔ گرسنهها سیر شدهاند و نه همهٔ دردها دوا شده است.
جواب چیست؟
جواب همین است که واقعا اگر این دعاها مستجاب شوند نظام کنونی جهان واژگون میشود! ولذا اینها بیش از اینکه دعا باشند، تعلیمند.
یعنی به مؤمنان میگویند که غمخوار فقیران و گرسنگان و وامداران باشند، و در پی اصلاح مفاسد برآیند و بیاعتنا از کنارشان نگذرند.
آیا وظیفهٔ خداست که مفاسد را به صلاح آورد یا وظیفهٔ مسلمانان است؟
آیا به او باید یادآوری کرد که به فکر گرسنگان باشد یا باید مسلمانان را جنباند و از آنان خواست که برای درمان فقر و ستم، همدلی و همدستی کنند و ستمگران و غاصبان و زراندوزان و رباخواران و حرامخواران را به چوب قانون و عدالت، بر سر جای خود بنشانند؟ »
🔹کتاب “حدیث بندگی و دلبردگی”
🔹اثر “دکتر عبدالکریم سروش”










